آی! چه شد رایحهالنور توزمزمهی نازکتنبور تو؟گفت دوتارانهی مدهوشتر!شور برانگیزی شام و سحر!قصهی ما ولوله و شور نیستنغمهی بیتابی تنبور نیستحور و پری میدمد از سور مانیست به سرمستی ماهور ماهرچه کمان است و کمند و کمینهرچه دلانگیزتر دلنشین:غرّش برنو، تپش کوههاهلهلهی شنگ رهای رهابانگ درآمیختهی میش و قوچرد صدای رمه هنگام کوچشیههی بیتابی نریان مستپاسخ بیتابتری نیز هست!خندهی نرم گل و مشتاق گلقهقههی روشن عشاق گلقلقل سرزندهتر جویبارشرّهی بیبال و پر آبشار...هست از این بیشتر و بیشترنغمه و آهنگ و نوا و نگردر دل این مهرنوازان مادر دل این ساز شگفت رها.تا که بپایند و بمانند ایننور و نواهای طربآفریناین نَغَمات شکرستانهترقول و غزلهای ترستانهترمعتمدی باید بس استوارمحکم و پاینده و پولادوار!!خلقت او شکل گرفت اینچنینحضرت او گشت امین آفرین!!!با تو سپردند نواهای ایلقمنروی! گم نشوی! نای ایل!!!امین فولادوند! و ما ادریک امین!!؟بالابلند، خوشتیپ، خوشمشرب، دستودلباز، سربههوا، سرخوش، فوتبالیست و از اینجور چیزها!! ورودی ۶۹ دبیری ریاضی که حواسش جمع بوده و بعد از دوسه سال تدریس به وزارت اقتصاد و دارایی گریخته و از لرستان به تهران، درس خوانده و الان برای خودش کارهایاست!!! ویلای ماهدشتش نزدیک به اتمام است اما خودش میگوید کیسهاش خالی شده و عجب حساب خالیکنی است ساختوساززز!!لابد فهمیدهاید که این چند بیت شادباش چیست! کانون این مثنوی خنیاست با تنبور آغازیدهام و این مثلا تجاهلالعارف است و یکی درآمده و من خراسانی مانوس با دوتار و شور را با راه آورده که ساز لرهای لرستان کمانچه است و دستگاهشان ماهور و بقیهاش هم که معلوم است!من این توضیحات را برای آن دونفر و نصفی اینک به زیر صفر
برچسب:
نویسنده: حامد صمیمی
تاريخ: سه
شنبه
22 خرداد
1403 ساعت: 23:56